حتی باغبون نفهمید که چه آفتی به من زد

|
مثل باد زرد پاییز غم لعنتی به من زد
حتی باغبون نفهمید که چه آفتی به من زد
+ نوشته شده توسط یاس در چهارشنبه سی ام خرداد 1386 و ساعت
18:54 |
سالها پنجره وا بود ونمی دانستیم گریه کردیمو سبک تر شده ایم از پر کاه
![]() ![]() + نوشته شده توسط یاس در شنبه بیست و ششم خرداد 1386 و ساعت
11:55 |
را به دیگری تعارف کند کافیست تا غریب شوی
+ نوشته شده توسط یاس در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386 و ساعت
18:19 |
یه روزی قدرمو میدونی که دیره روزی که کسی سراغت نمیگیره یه روزی میدونی من کی و چی بودم روزی که از نبودنم غصت میگیره باشه خوبم از کنارت ساده میرم
+ نوشته شده توسط یاس در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386 و ساعت
18:6 |
وقتي كه گريه كردم گفتن بچه اي ! وقتي كه خنديدم گفتن ديونه اي ! وقتي كه جدي بودم كفتن مغروري ! وقتي كه شوخي كردم گفتن سنگين باش ! وقتي كه حرف زدم گفتن پرحرفي ! حالا كه سا كتم ميگن عاشقي ؟؟؟
+ نوشته شده توسط یاس در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386 و ساعت
17:43 |
قول میدم وقتی که نیستی .... عکستو بغل نگیرم قول میدم روزی هزار بار ..... واسهء اشکات نمیرم قول میدم وقتی که نیستی .... پای عشق تو نسوزم قول میدم در انتظارت .... چشمامو به در ندوزم میدونی که خیلی خستم میدونی که خیلی خستم میدونی؟ دلم گرفته میدونی ؟ دوریت عذابه میدونی ؟ گریم گرفته ... میدونم بر نمیگردی ... میدونم رفتی که رفتی میدونم !!! میدونی که خیلی خستم
+ نوشته شده توسط یاس در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 و ساعت
18:33 |
تو مگه قسم نخوردی دلمو تنها نذاری
روبروم نشستی اما از غریبه کم نداری روبروی من نشستی توی چشم تو ستاره از صدای تو شنیدم که دلت دوستم نداره
+ نوشته شده توسط یاس در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 و ساعت
18:24 |
خاک جان یافته است
تو چرا سنگ شدی؟ تو چرا اینهمه دل تنگ شدی؟ باز کن پنجره را و بهاران را باور کن ![]() + نوشته شده توسط یاس در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 و ساعت
12:56 |
+ نوشته شده توسط یاس در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 و ساعت
19:26 |
هميشه مهم تو بودي ...... اگه غروري بود براي تو بود ..... اگه احساسي بود باز هم براي تو بود و من قانع به يه نگاه تو بودم ........ نگاهي که هميشه يه چيزي شبيه غم غريب يه غروب پاييزي توش بود .. يه حس که بهم ميگفت باهات نمي مونه ..................... و حالا نمي دونم حرفات رو باور کنم يا کارات رو ........ دل به کلمات عاشقانت بسپرم يا از کاراي نامهربونت دلگير بشم . مي بيني هنوز هم تو برنده اين بازي هستي و هنوز دل ديوونه ام نمي خواد مرگ عاطفه رو بپذيره
+ نوشته شده توسط یاس در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 و ساعت
19:13 |
تنهایی باز هم با آن چهره ی معصومانه اش به من چشم دوخته و مرا به خود می خواند و غم نیز مرا سخت در آغوش گرفته و می فشارد.ولی تا زمانی که این تنهای بوی عشق تو می دهد به سراغش می روم و نیز تا وقتی که غم از آن تو باشد در آغوشش می آسایم.
+ نوشته شده توسط یاس در یکشنبه ششم خرداد 1386 و ساعت
12:36 |
|
|