مرگ عاشق عین بودن
اوج پرواز این پرنده است
+ نوشته شده توسط یاس در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385 و ساعت
12:29 |
|
مرگ عاشق عین بودن اوج پرواز این پرنده است + نوشته شده توسط یاس در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385 و ساعت
12:29 |
+ نوشته شده توسط یاس در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385 و ساعت
17:42 |
سال نو برام دعا کنید
+ نوشته شده توسط یاس در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385 و ساعت
17:37 |
عید بر عاشقان مبارک
+ نوشته شده توسط یاس در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385 و ساعت
17:17 |
در شبان غم تنهایی خود عابد چشم سخن گویی توام
من در این تاریکی من در این تیره شب جان فرسا زائر ظلمت گیسوی توام + نوشته شده توسط یاس در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385 و ساعت
10:53 |
چه سخت است تنهایی و چه بدبختی آزار دهنده ایست تنها خوشبخت بودن بودنی که سخت تر از کویر است + نوشته شده توسط یاس در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385 و ساعت
10:4 |
باورم نمی شه دستات توی دست من نباشن رو در دیوارخونه گرد تنهای بپاشن + نوشته شده توسط یاس در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385 و ساعت
18:2 |
حذر از عشق ندانم!...سفر از پیش تو هرگزنتوانم!...نتوانم!...اشکی از شاخه فرو ریخت!...
مرغ شب ناله ی تلخی زد بگریخت!...اشک در چشم تو لرزید!...ماه برعشق تو خندید!... + نوشته شده توسط یاس در یکشنبه بیستم اسفند 1385 و ساعت
17:52 |
دچار یعنی عاشق
و فکر کن که چه تنهاست اگر که ماهی کوچک + نوشته شده توسط یاس در یکشنبه بیستم اسفند 1385 و ساعت
17:17 |
برگ از درخت خسته می شه
+ نوشته شده توسط یاس در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385 و ساعت
11:18 |
ما زیاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می پنداشتیم + نوشته شده توسط یاس در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385 و ساعت
11:8 |
گریه نکن ای آسمون
از راه و رسم این زمون کار جهان همین بوده با دل خون عاشقون + نوشته شده توسط یاس در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385 و ساعت
17:51 |
گفته بودی که با بهار و پرستو ها می آیی ُدرختان که جوانه زدندُ شکوفه ها که شکفتند ُ شقایق ها که باز گشتند می آیی.بهار آمد پرستو ها برگشتند ُ درختان جوانه زدند ُ شکوفه ها شکفتند و شقایق ها باز بر گشتند تنها تو نیامدی ُ بگو کجا مانده ای ُچشم به کدام جاده بدوزم که باز گردی . یادم می آید لحظه ی رفتن گفتی با بهار می آیم .نازنینم پس چرا نیامدی؟ + نوشته شده توسط یاس در یکشنبه سیزدهم اسفند 1385 و ساعت
11:8 |
دل امانت دست توست + نوشته شده توسط یاس در شنبه دوازدهم اسفند 1385 و ساعت
11:27 |
کاش می دانستم چیست؟
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست. + نوشته شده توسط یاس در شنبه دوازدهم اسفند 1385 و ساعت
11:24 |
برای مرگ عشق مرگ آرزو ها را باید باور داشت + نوشته شده توسط یاس در شنبه دوازدهم اسفند 1385 و ساعت
11:13 |
گفتی از یاد تو می رم
نه عزیزم مگه می شه به چشمام قلبم اما پیش توست تا همیشه + نوشته شده توسط یاس در شنبه دوازدهم اسفند 1385 و ساعت
11:9 |
جانم ز فراق رنج بسیار کشید
ما همسفر راه درازی بودیم بین من وتو زمانه دیوار کشید
+ نوشته شده توسط یاس در شنبه پنجم اسفند 1385 و ساعت
16:44 |
چگونه باور کنم غم دوری تو را که به من نزدیکی + نوشته شده توسط یاس در شنبه پنجم اسفند 1385 و ساعت
16:26 |
خسته ام از تکرار غم ها + نوشته شده توسط یاس در پنجشنبه سوم اسفند 1385 و ساعت
17:25 |
به کدامین قاصدک من بگویم که دیگر تنهایم و تو را می خواهم + نوشته شده توسط یاس در پنجشنبه سوم اسفند 1385 و ساعت
17:13 |
+ نوشته شده توسط یاس در پنجشنبه سوم اسفند 1385 و ساعت
17:1 |
|
|